محمد خزائلى
50
شرح بوستان ( فارسى )
شبى ( 1 ) برنشست از فلك برگذشت * به تمكين و جاه از ملك درگذشت چنان گرم در تيه ( 2 ) قربت براند * كه بر سدره ( 3 ) جبريل ازو بازماند به دو گفت سالار بيت الحرام ( 4 ) * كه اى حامل ( 5 ) وحى ، برتر خرام ( 6 ) چو در دوستى مخلصم يافتى ( 7 ) ، * عنانم ز صحبت چرا تافتى ؟ بگفتا فراتر مجالم نماند * بماندم كه نيروى بالم نماند . . . . . . . . . .